عشق و دلتنگی
eshgho deltangi
می خواهم بنویسم, می خواهم دوباره قلم در دست گیرم, و بنویسم بنویسم از تو برای تویی که نوشتن را با عشق تو اغاز کردم تویی که نغمه های زیبای عشق را در کنج دلم سر دادی تویی که دوست داشتن را از تو اموختم تویی که معنای وفاداری را از تو درک کردم با تو بزرگ شدم و با نفسهایت پر گشودم طفلی بیش نبودم , که بر تو عاشق شدم و عاشق ماندم و خواهم ماند از تو اموختم چگونگی بازی با کلمات زیبا را دوباره می نویسم دوباره می نویسم برای تو ! تویی که در همه حال میگفتی دوستم داری دوباره می گویم! از تو! از تویی که مقدسی, پاکی, تویی که زلالی چشمانت برایم بی مانند است باز هم می نویسم از تو! از تو و خاطراتت, از تو و عشق پاکت, از تو و ارزوهایم , از تو و یادگاری هایت در عشق عشق؟!؟! عشق من و تو به انتها رسیده, به اتنهای جاده با هم بودن تو بقصد بازگشتن ترکم کردی رفتی و بازگشتی دیگر نبود رفتی و و گفتی فراموشم کن...... با وفای من! همه ی هستی وجودم! همه ی دارو ندارم! چرا؟ اخر چرا.........؟ تو بگو: طپشهای کودکانه ی دلم را که در انتظار توست فراموش کنم چشمان مشتاق و در انتظارم را بر روی دنیا ببندم؟ حالا دیدی؟!؟!؟!؟ دیدی حق با من بود, منی که بقول تو بچه بودم می دانم! نمی خواهد یاداور شوی می دانم که دگر و بعدی در کار نیست حال وقت جدایی ست خوشحال باش و ازاد می گویم خدا و بهنگام نگهدار بغضم است که گویای انتهای این جمله و هزاران حرف نهفته به توست دگر نمی نویسم از تو اما ای کاش راسخ بودم در تصمیمم
| Design By : Night Skin |



