عشق و دلتنگی
eshgho deltangi
بي تو هيچم بخدا اسمان صاف است بی ابر و زیبا اغشته در سکوت زیبای جاودانه اش منم اینجام رو به اسمان دستانم را گشودم بشوق بر اورده شدن حاجتم من که هستم که اینگونه عاشقم؟ بی تحمل از شلوغی ازرده از تباهی من که هستم؟ منی که روزی باعث شادی بودم اما حال هیچ کس نمیگیرد خبری از من شکایتی هم نیست این رسم روزگار است این شیوه ی ما موجوداتی ترسناک است بی روح و بی وجدان که انسان نام داریم ما انسانیم اما انسانییتمون کجاست؟ فقط اسمشو متاسفانه یدک میکشیم اما توشون جوون مرد هم هست اما چه طوری میشه پیداشون کرد؟ شما از جوون مردا و با مراما خبری ندارین؟ میشه از صفاتشون برام بگین؟ منتظر نظرهای زیباتونم
پيش دل من بنشين
قدر اين سينه پر مهر بدان
در دل خسته بمان
منم و خانه ويرانه دل
بي تفاوت مگذر از در ميخانه دل
مشكن ساغر اميد را
اي همه هستي من
اين نفسها به خدا ارزان نيست
بر نمي گردد هيچ
شايد امروز چو بگذشت نباشم فردا
آه شايد كه نبيني دگرم
بعد من در قفس هيچ نماند بجز از مشت پرم
كه نمي ارزد هيچ
بنشين،پيش دل من بنشين
قدر امروز بدان
كه بدام تو اسيرم اي دوست
وخدا داند و تو
از همه هستي خود
بي تو اسيرم اي دوست
همچو يك ذره مرا
زير اين گنبد نيكي مكن از بند رها
سخن از عشق بگو با دل من
كه ندارد دل من جز بتو با كس سخن
| Design By : Night Skin |




