عشق و دلتنگی
eshgho deltangi
سر نهاده ام به روی نامه های او نذار باور كنم تنهاي تنهام نمي خوام با كسي غير از تو باشم مي خوام از خوابي كه لحظش يه ساله براي ديدن روي تو پاشم گه تو باشي و دنيا نباشه مي شه با تو همه دنيا رو حس رد همه دنيا بيان و تو نباشي دلم دق مي كنه با اين همه درد تموم زندگيمو و زير و رو كن ! كه بي تو دلخوشي ها هم گناهه خودت باش و منو ديوونه گي هام فقط با تو دل من رو به راهه بذار باور كنم اين رو كه با عشق حقيقت مي شه تو افسانه باشه هميشه افسانه ها رو زندگي كرد اگه حق با من ديوونه باشه سلام عزیزان از نظره لطفتون بسیار بسیار ممنونم و اینکه اگه این چرت و پرتای من رو بعنوان شعر قبول دارین باید بگم که بله اینها بیشترش دست نوشته های خودمه فععععععععععععععععععععععععععععععلا تمامی قصه ها با یکی بود و یکی نبود اغاز می شوند که یکی بود و یکی نبود یکی رفته بود و یکی مانده بود و گریه کرده بود و حالا من من انم که در اینجا مانده و خسته از گریه و شیون هایم من که مانده در این سوی حسرت ها در این سوی شیشه های شکسته ی رنگین عشقم نه نمی تونم که دیگر کاری را انجام دهم حسرت خواسته ها و نرسیدن ها در رگ هایم جاودانه و با خونم اجین شده است و که زندگی همچون ارزویی ست برای من ارزوهایم که رفته بر باد می دهد ازارم و من تنها کا ری که با اشتیاق انجام میدهم و خواهم داد با یادی از تو زندگی کردن است چه تو خواهی یا نخواهی چه اجازه دهی چه ندهی چون اینجاست تنها اشیانه ی زیبای من و متعلق است به من نه کس دیگر و قفلش تنها در زمان تنهاییم باز است و بس سلام عزیزان خوبین؟ امیدوارم که همیشه خوب و شاداب باشین خوب واقعا ازتون ممنونم که به این دل خونه ی من میاین اینا همه حرف دله که جایی رو به غیر از اینجا پیدا نکرده سرتونو به درد نمیارم و لطفا نظر یادتون نره علی یارو خدا نگهدازتون چه تاریک و دلگیرم در این شبهای بعد از تو به زخمی خو گرفتم به زخم نا پید ای تو منم با یک سبد اواز همراهی تو تنهایی من حالا به فکرم فکر یک تنهایی بعد از تو و شعرم شاخه ی تنگ تنهایی من شده غزل این بار دیرینه شد به اوای بعد از تو چون رودی که گم کرده خم دریای خود را نمی دانم چه باید کرد فردا های بعد از تو تو صبحی در شب یلدای من بودی ولی اینک چه تاریک و دلگیرم در این شبهای بعد از تو با 2 بال پرواز را اموختی و راهی برای پریدن یافتی ای پرنده ی زیبای من؟! و باز بی پشتیبان ماندم من من, منی که خسته از این سرزمین خشک و برهوتم بی تو در اینجا جا مانده ام ولی من می خواستم تا بتوانم ازادانه و عاشقانه در کنار تو پریدن و بال زدن رو یاد می گرفتم تا هم جواره دل قشنگت اشیانه ای برای خود دستو پا می کردم اما امان از جبره زمانه پایم بسته شده در این زندان اهنین گرفتاره کاش کاش توان و شانس پریدن در کنار تو را داشتم اما من را نیست شانسی در دیدن و صال یار جز یاری از حق تو که بودی من اینگونه بی تاب تو بودم؟ ای نا مهربان تو که امدی و رفتی تو پا در دلم نهادی غنچه ی نشکفته ی دلم را باز کردی؟! تو که بودی که ارزو های مرا به باد دادی تو که بودی که مرا اینچنین بی تاب کردی تو که بودی تو که بودی که شدی سنگ صبورم تو مگر چه بودی که شدی جزئ از وجودم از غم هجران چه دانی ای نا مهربان بوی الفت را چگونه خوانی ای بی همزبان تمام حرف های اشنای تو بجز از تو شنیدن از زهر بسی تلخ تر صورت نامهربانت مملو از خاطره است تو که چه دانی چه کشم از غم دوری دل ای محبوب دلم؟!؟!؟!؟! تو دگر چه خواهی از دل پر غصه ام تو که بودی ای نامهربان اخر چه گونه امدی و رفتی ای بی همزبان تویی که رفتی یو دگر با نگشتی رفتی و رفتی و رفتی..... عمر منم رو به اتمام عشق؟×!!!!!!!!!!!!!!!!!!! وازه ی غریبیه!!!اینطور نیست؟ عشق عشق و عشق می خوام براتون یه داستانو بگم داستانی کاملا واقعی یه دختری بود که توی یکی از روزای سرد زمستون توی یکی از همین چت روما با یکی اشنا شد نمی دونم چی بگم اما همینو بگم همه چیز بیشتر شبیه یه بازی بود که شروع شد این ارتباط ها ادامه داشت 1ماه 2ماه3ماه 4 ماه*ماه 4 بود که پسره غیبش زد نزدیکه 1ماه هیچکس نمی دونه سر اون دختر چی اومد تو اون 1ماه بعد از 1ماه که از دیدنش قطع امید کرد دیگه داشت عادت می کرد که یک دفعه اومد و گفت: که مشکلی داشته (موجه بود خوب بازم این رابطه دوبار ادامه پیدا کرد همه چی درستو منطقی اما بعد از یه مدت پسره خواست بره خارج یا به قول خودش مجبور کردنش که بره دختره قصه ی ما بازم گفت به دوریشم راضیم اما یه روز دیگه نه تومست بهش زنگ بزنه نه هم برای تونست برای اخرین بار ازش خدا حافظی کنه اخر قصه هنوز تموم نشده اون دختره کارش به بیمارستانو افسردگی هم رسید اما چه فایده که کسی نبود که ببینه میدونی چرا؟اخه از این نامردی و بی وفایی دلش می سوخت چه شبهایی که با گریه خوابش برد باز هم با یاد او و حرفای قشنگش چه فایده؟من هم دلم میسوزه اون یه عاشق به تمام معنایه اما اون دختره اونو هنوز هم دوست داره و برای همیشه منتظرشه اما اگه که دیگه بود ازش متنفر بود اما این نه !! میدونی چراااااا؟چون این دوست داشتنه واقعییه نه یه هوسه زود گذر اما این رسمش نیست که یه پسر یا دختر با جنس مخالفشون این کار رو بکنن؟! حالا خدا کی می خواد حق بقیه رو از اینا بگیره بگیره خودش عالمه؟!!!!!! بازم مثل اینکه موبایله من خطش به خدا وصل نمی شه حالا شما بگین که چون الان موندم چی کار کنم؟!ممنون میشم کمکم کنید
سر نهاده ام که در میان این سطور
جستجو کنم نشانی از وفای او
ای ستاره ها مگر خاک
کاینچنین به قلب آسمان نهان شدید
ای ستاره ها ، ستاره های شما هم آگهید
از دو رویی و جفای ساکنان خوب و پاک
من که پشت پا زدم به هر چه که هست و نیست
تا که کام او ز عشق خود روا کنم
لعنت خدا بمن اگر بجز جفا
زین سپس به عاشقان با وفا کنم
ای ستاره ها که همچو قطره های اشک
سر بدامن سیاه شب نهاده اید
ای ستاره ها کز آن جهان جاودان
روزنی بسوی این جهان گشاده اید
رفته است و مهرش از دلم نمیرود
ای ستاره ها ، چه شد که او مرا نخواست ؟
ای ستاره ها ، ستاره ها ، ستاره ها
پس دیار عاشقان جاودان کجاست ؟
شما نمی دونید کجایه؟
میشه جوابمو بدین؟
![]()
. .
.
...دلم براي دوستي تنگ مي شود
...دوستي كه نگران و مرددم نمي كرد و نمي ترساندم
...دوستي هايي كه يكي در ميان دشمني نمي شدند
...حالا يكي در ميان پيام عشق و نفرت ميآید
.![]()
از همه اندوهگين تر شخصی است كه از همه بيشتر بخندد
وقتی دهكده ای می سوزد دودش را همه می بينند اما وقتی قلبی می سوزد كسی شعله اش را نمی بيند .
اگر روزی قرار باشد عقل را بخرند و بفروشند همه ما به تصور اينكه عقل زيادی داريم فروشنده خواهيم بود .
نداشتن قسمتی از چيزهايی كه آرزو داريم قسمت پر ارزشی از خوشحالی است
استاد هنرمند از سنگ آدم می سازد و مربی بی هنر از آدم سنگ
هر فاصله ای می تواند به خوشبختی تبديل شود و هر خوشبختی و سعادتی می تواند به فاصله تبديل شود .
هيچ چيز ويرانگرتر ازاين نيست كه متوجه شويم كسی كه به آن اعتماد داشته ايم عمری فريبمان داده است
يکي باش براي يک نفر ...نه تصويري مبهم در خاطره ها
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


